به قلم:
مدیر مرکز کیهان مهد
علی رضا کیهان
نظریه پرداز علوم اجتماعی و مدرس دانشگاه
در سال ۱۳۷۵ مغازه کوچکی به مساحت ۷ متر مربع با سقفی کوتاه و بدون هیچ گونه امکانات،در شیراز ،خیابان قدمگاه ،اجاره نمودم.
شروع رسمی کار مغازه، با کتاب های آموزش کودکان انتشارات مارال بود. کتاب هایی کم حجم و پر محتوی، تخصصی و بر اساس واحد های کار کودکان در مهد های کودک.
در اوایل دورانی که مغازه ام را باز کرده بودم از طرف دایی عزیزم که در تهران اقامت داشت تماسی دریافت نمودم. دایی عزیزم فرمودند در نمایشگاه کتاب تهران، با ناشری آشنا شده اند که در زمینه کتاب کودک فعالیت دارد. ایشان مایل است در استان فارس نمایندگی داشته باشد. من هم شما را معرفی کردم. من هیچ اطلاع و پس زمینه فکری از کتاب کودک و یا آموزش کودک نداشتم ولی تمایل خود را اعلام نمودم و فردای آن روز با اولین اتوبوس به تهران رفتم.
در تهران با مردی بزرگوار به نام آقای بیژن محمدی لویه و خانواده بزرگوارشان روبرو شدم. آنها بسیار فروتنانه از من استقبال نمودند و آقای محمدی نمونه کتابهای خود را به من نشان داد. قرار شد من با تعدادی از کتابها در شیراز بازاریابی کنم. کتابهای بسیار خوبی بود و من برای ۱۵ سال کتابها را هر سال به صورت نمونه به مهدها میدادم و سفارش دریافت مینمودم. آن موقع من ماشین نداشتم و با یک موتور وسپا، نمونه کتاب ها را به مهد های کودک میدادم.
پس از مدتی کوتاه، یکی از مدیران مهد کودک، یک جعبه طلقی کوچک که سه قطعه پازل پلاستیکی به اندازه کف دست داشت به من داد و گفت از این مدل دارید؟ من اصلا نمیدونستم چیه! اینقدر سفارش کتاب خوبی به من میداد و مشتری خوبی بود که من بی درنگ گفتم چند تا میخواید؟ گفت ۲۰ عدد برای پس فردا!
من چیزی که اصلا در عمرم ندیده بودم و نمیدانستم کجای ایران پیدا میشه را به تعداد ۳۶ عدد و پس فردا به مدیر مهد کودک تحویل دادم. ( در زمانی که اصلا موبایل و کامپیوتر و اینترنت و اینستاگرام و وب سایت و گوگل سرچ نبود و من حتی خط تلفن هم در مغازه نداشتم).
اینقدر مدیر مهدکودک تعجب زده شد که من را به چندین مدیر مهدکودک دیگر نیز معرفی کرد. همه از این محصول پازل سه تکه پلاستیکی میخواستند. من به دفتر شرکتی که از زیر سنگ پیدایش کرده بودم زنگ زدم و گفتم از آن مدل،چند بسته میخواهم .(کلا به اندازه یک جعبه شیرینی نمیشد).
مدیر شرکت (جناب اقای علی مهری،مدیریت محترم، معروف،جدی و با حساب کتاب شرکت آوای باران )چند سوال ساده از من پرسید که مغازه داری و چکار میکنی و چجوری سفارش گرفتی و … بعد آدرس مغازه من را گرفت و ما خداحافظی کردیم. فردای عصر همان روز، من در مغازه مشغول چیدمان کتاب ها بودم که یک تاکسی بار حامل ۲۷ کارتن بزرگ جلو مغازه ام توقف کرد. راننده پیاده شد و گفت اقای کیهان شما هستید ؟ گفتم: بله گفت:۲۷ کارتن برای شما آمده ! گفتم اشتباه نمیکنید ؟ از کجاست ؟ گفت آوای باران تهران. آقای مهری بدون اینکه من را بشناسد یا دیده باشد به من اعتماد کرده بود و هر چه وسیله آموزشی در شرکتش داشت را برای من فرستاده بود.( به مدت ۱۸ سال ما اصلا همدیگر را ندیدیم ) نه من تهران میرفتم و نه ایشان به شیراز میآمدند ولی مثل یک برادر بزرگتر از سیستم من حمایت میکرد. پس از ایشان، شرکت صنایع آموزشی وارد سیستم کاری من شد و من آن موقع توانستم اعتماد خانم پورعلی بزرگوار مدیر صنایع آموزشی را به خودم جلب کنم و ایشان نمایندگی صنایع آموزشی وزارت آموزش و پرورش در استان فارس را به من دادند و به شدت کار من تخصصی و آموزشی شده بود.
پس از گذشت ۷ سال از توزیع ابزار تخصصی آموزشی، من متوجه شدم که مهد های کودک سرسره های فلزی دارند.
بنابراین، به سمت تجهیزات محیطی مهد های کودک رفتم و پس از اینکه متوجه شدم در ایران چیزی بنام ابزار های پلی اتیلن مثل سرسره و الاکلنگ و …نیست، تصمیم گرفتم که در خارج از ایران آنها را پیدا کنم. در آن سالها چیزی به نام اینترنت یا کامپیوتر یا سرچ وجود نداشت. به همین دلیل من بازار دبی را انتخاب کردم و به دبی رفتم. در دبی به دلیل عدم آشنایی با محیط آنجا و نداشتن دوست و آشنا و همچنین بلد نبودن زبان مکالمه انگلیسی و عربی در حد خرید و فروش چند روزی را در سفر اول در آنجا ماندم و پس از جمع آوری اطلاعات ناقص به ایران برگشتم.
دو هفته بعد مجدد به دبی مراجعت کردم و این بار با اطلاعاتی که از سفر قبل داشتم به جا هایی که فکر میکردم میتواند به ایده من کمک کند سر زدم. البته بازار دبی هم مثل الان بازار بزرگی نبود. من در سفر دوم به دبی بیش از اندازه مورد نیاز یک تازه کار، عربی و انگلیسی یاد گرفته بودم.به همین دلیل به راحتی ارتباط های من برقرار شد.
در هر صورت در سفرهای سوم و چهارم چیزهای تقریباً مناسبی پیدا کردم و پس از سختی فراوان در انتقال پول به دبی و پیدا کردن راههای ارتباطی با بازرگانان و فروشندگان و لنج داران، آنها را به ایران انتقال دادم. به تدریج واردات من به ایران بوی تخصصیتر گرفت و در دبی شرکتهایی برای ایدهها و نظرات من در بازار چین و کره و تایوان فعالیت میکردند و لوازم مورد نیاز من را وارد میکردند. پس از سالها دیگر دبی جای ناشناختهای برای من و کار من نبود و من هم شروع به واردات انواع تاپ سرسره، استخر توپ، الاکلنگ تمام تجهیزات مورد نیاز مهدهای کودک گرفتم. محصولات STEP2 امریکا، تقریبا در انحصار خودم قرار گرفته بود و من مهد های ایران را با بهترین تجهیزات دنیا تجهیز میکردم. من علاقهمند بودم تا در وضعیت محیطی و آموزشی مراکز آموزش کودکان سرزمینم، نقشی داشته باشم و این نتیجه سالها پشتکار و علاقمندی من به آموزش کودکان بود.
اکنون پس از28 سال توانسته ام با کمک همکارانم، بزرگترین مرکز تجهیز مهد های کودک، خانههای بازی و دبستان را در ایران و در شهر شیراز راه اندازی کنیم و به طور تخصصی به این موضوع بپردازیم. زندگی ادامه دارد و من همیشه به این مطلب خودم معتقد هستم که:
✨آنقدر ها هم که فکر میکنم آدم مهمی نیستم✨
<< علی رضا کیهان >>
نظریه پرداز علوم اجتماعی و مدرس دانشگاه
بستن *به این
نظر امتیاز دهید
*نام و نام
خانوادگی * پست
الکترونیک * متن پیام
|
شیراز-خیابان قدمگاه شرقی-نبش کوچه شش-کیهان مهد
تاسیس:1375
با سابقه ترین مرکز تجهیز خانه های بازی و مهد کودک در ایران
09171135886
09216013886
07138205886
شعبه تهران:انتهای بزرگراه شهید سلیمانی
برای اولین بار در ایران، لیست قیمت همزمان در شیراز و تهران ( مجموعه کامل لوازم دبستان،مهدکودک، خانه بازی و شهر مشاغل) 09171135886
تمام حقوق این سایت،متعلق به مرکز کیهان مهد شیراز می باشد.



(3).jpeg)