🖌️چوب معلم و روز معلم 💼
به قلم : علی رضا کیهان
فضای حقیقی فقط حقیقی است .
ولی 💎فضای مجازی 💎حقیقی تر از فضای حقیقی است .
««آن شب »»
به یکی از پر چالش ترین شبهای عمر من تبدیل شد .
🎂 شب انتخاب من برای یک رویداد خاص🎂 .
من عضو یک گروه تخصصی از اساتید و مدیران مراکز آموزشی و ادمین این گروه هستم.
✍️ آن شب یکی از موثرترین انسانهای طول عمرم و کسی که حق معلمی بر من دارد، استاد 📚سرکار خانم سلیمه بیگی فرد📚،با واژه هایی فرزانه، به من تبریک گفتند .✍️
سپس از سوی دوستان و کارشناسان دیگر مورد لطف و تبریک قرار گرفتم .
(ولی من مدیر گروه هستم و باید ملاحظاتی داشته باشم ).
کلی فکر کردم تا جوری بنویسم که هم
از استاد تشکر کرده باشم و هم اینکه جو گروه به سمتی نرود که گروه پر بشود از تبریک به من و گروه شخصی شود و برای دیگر کارشناسان و اساتید گروه سوتفاهم نشود .
یک چیزی نوشتم که همین منظور را القا می کرد و ادب حکم می کرد که اهمیت نگارش مطلب زیبای استاد خودم را با ««شکسته نفسی»» گوشزد نمایم و به تعبیری از خط فروتنی و افتادگی عدول ننمایم .
🤔ناگهان ورق برگشت 🤔
استاد تمام تبریک هایشان را از گروه برداشتند .🤦♂️🤦♂️
و من حیرت زده از اینکه چیزی نگفتم که استادم بخواهد تمام تبریک هایش را پس بگیرد 🤦♂️🤦♂️🤦♂️🤦♂️🤦♂️
آتشی در خرمنم انداخت دوست 🔥
خدایا چرا اینجوری شد ؟
من که بغیر از ««شکسته نفسی»» ،چیزی نگفتم !!!!
مغزم داغ شده بود .
به خودم میگفتم :
این چه کاری بود که کردی آدم نا حسابی
،بعد دوباره متن ها را میخواندم و میگفتم خدایا چیز بدی هم ننوشتم که ،،
یکی از کارشناسان تبریک فرستاد .
💆♂️شاید موثرترین در آن لحظات .💆♂️
مثل آب سرد ،موتور داغ مغزم کمی نفس کشید .گفتم هنوز چراغ گروه روشن است .
چند بار آمدم در خصوصی از استاد علت را جویا شوم ولی نمیدانستم چه بگویم !!!
هر چه بود استاد، تصمیم گرفته بودند تبریک هایشان را بردارند.
دل به دریا زدم و مسیج دادم .
خیلی فروتنانه مجدد تبریک گفتند و فرمودند مهم نیست .
ولی برای من مهم بود .
مهم بود که چرا من باعث یک موضوعی شده ام که ورق آن موضوع برگشته است .
خودم را که نمیتوانم گول بزنم.باعث و بانی این اتفاق من هستم .
🌟باید درستش کنم .🌟
باید از قطار پیاده شوم
و به ایستگاه قبل بازگردم.
به استاد با مسیج توضیح دادم که منظور من از تشکر چه بوده است و
🤦♂️ایشان چه زیبا نپذیرفتند 🤦♂️
و
توضیحات و اصرار های من هم معلوم بود که هیچ فایده ای ندارد .
(من میدانستم که این چوب ✍️معلم ✍️،
برای بیدار شدن من از یک عمر
«حماقت متعالی »است و هرچه زمان میگذشت درد این چوب، شدیدتر و استخوان خرد کن تر میشد .
این موضوع فرصتی برای این بیداری شده بود. 🤦♂️
و جوابی دلگرم کننده از استاد نمیرسید.
من در واقع ،
کسانی که از سر بزرگواری به من ابراز لطف دارند و این محبت را بیان مینمایند ، بخاطر قضاوت کسانی که به هر دلیل تمایل به ابراز لطف ندارند ، قربانی محافظه کاری خودم کرده بودم و اسمش را گذاشته بودم :
شکسته نفسی!!!!!!!
حماقت از این بیشتر ؟؟؟
صدای شکسته شدن این طرز فکر که سالها به همراه من بود را میشنیدم .
یک مسیج تبریک دیگر هم آمد .
گفتم خدایا ؛استاد که یک بانو است.برای من که مرد هم هستم ،دستش خیلی سنگین بود 🤦♂️.
زورم که به استادم نمیرسد .
او هم ناراحت نبود. فقط تصمیم داشت به من چیزی را بفهماند که غیر از این راه نمیشد .
گفتم خدایا من خراب کردم ، فقط خودت میتوانی درستش کنی .
شده بودم از دوست رانده و از یار مانده 🤦♂️🤦♂️
فقط یک چیز نوشتم و آن، این بود .
شما که منتظر جواب من نیستید ولی
من یاد گرفتم لطف دیگران را
🌟بپذیرم و بپذیرم🌟.
فکر کنم تا سه نیمه شب بیدار بودم و صبح که بیدار شدم ،استاد ،کار خودش را کرده بود .
معلم من، با استادی تمام، تیر خلاص را بر تفکر ⚡️حماقت شکسته نفسی ⚡️من زده بود و دوباره با رفتاری بزرگ منشانه متن های تبریک را گذاشته بود .
———
از آن روز تصمیم گرفتم از تمام کسانی که یا به من لطف دارند و یا از من تعریف میکنند ،تشکر نمایم و بخاطر دیگران ،در سپاسگزاری از آنها ،اما و اگر نیاورم .
باید اعتراف کنم :
محترمانه ترین حماقت بشر ، شکسته نفسی در برابر عظمت روح کسانی است که به تو اعتقاد دارند .
💥روز معلم بر تمام معلم های سخت گیر نفس گیر ☺️و انسانهای متعلم، مبارک باد.💥
«علی رضا کیهان »